تبلیغات
هفت شهر عشق - ساده نویسی در خاطره نگاری

هر انسانی آفریده اندیشه های روزانه خویش است. اگر انسان میخواهد دگرگونی در زندگیش روی دهد، باید از دل و جان آغاز کند

درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
نظر سنجی
خبر خوان

دریافت کد سیستم خبر خوان
***
 ***
امكانات جانبی
 

از زمان‌های قدیم كه اقوام مختلف به گردآوری و تدوین قواعد زبان و ثبت لفظ و معنای كلمات می‌پرداختند،‌ همه بحث‌ها مبتنی بر یك اصل بود كه آن را مسلم می‌پنداشتند و هیچكس در درستی آن تردیدی نداشت. آن اصل كه پرویز تاتل خانلری بر آن تأكید دارد این بود كه «زبان صورت واحد و ثابتی دارد. وظیفه لغوی و نحوی آن است كه آن صورت را ثبت كنند تا دیگران بیاموزند و پیروی كنند و هر گونه انحراف از آن صورت اصلی،‌ چه در لفظ و چه در معنی، خطاست و برهان نادانی و مایه خجالت گوینده یا نویسنده است.»
زبان ما امروز به سوی هرچه ساده‌تر شدن پیش می‌رود و در این بین روزنامه‌ها، دانشگاه‌ها، كتاب‌ها و ادبیات نقش مهمی ایفا می‌كنند. زبان كوچه،‌ خود یكی از عوامل تأثیرگذار بر زبان معاصر است و نقش زبان‌های بیگانه به ویژه عربی هم در این بین غیر قابل انكار است. مطلب زیر درباره ساده‌نویسی و اهمیت آن در جامعه است.

زبان كوچه، آری یا نه؟
محمد باقر رضایی (رجبعلی)، داستان‌نویس درباره تأثیر و كاربرد زبان كوچه در ادبیات و زبان نوشتاری مردم می‌گوید: «به نظرم زبان كوچه فقط در ادبیات داستانی می‌تواند كاربرد موجه و مطلوبی داشته باشد. زبان كوچه در هیچ جای دیگر نمی‌تواند جای بروز داشته باشد و در تمام دنیا هم اگر دقت كنیم، زبان كوچه از رمان‌ها و داستان‌ها و زبان ادبی استخراج می‌شود. نویسنده كتابی مثل «كتاب كوچه» روز و شب در خیابان پرسه نزده و از همین رمان‌ها و داستان‌ها گرد‌آوری‌اش را شروع كرده. در هیچ متنی جز ادبیات داستانی نمی‌توانیم زبان كوچه را وارد كنیم چون حالت ابتذال پیدا می‌كند. در حال حاضر نشریات زرد ما زبان كوچه یا اصطلاحاً «زبان مخفی» را به كار می‌برند و به همین دلیل است كه همیشه در مطالبشان تنش وجود دارد و بی‌حرمتی دیده می‌شود. زبان كوچه اگر در داستان‌ها بیاید دیگر تنش و بی‌حرمتی در آن منتفی است. در داستان می‌طلبد وقتی می‌خواهی فردی با ادبیات جاهلی را مطرح كنی، زبانش زبان كوچه باشد. نویسنده باید زبان كوچه را بداند ولی وقتی یك فوتبالیست معروف در یك روزنامه زرد با همین زبان كوچه و بازار به دیگران ناسزا می‌گوید، نهایت ابتذال رخ می‌دهد. وقتی دردی در كار نوشتن یك نویسنده نباشد، ‌وقتی تعهدی در كار نباشد، زبان به ابتذال كشیده و به هر طرف سوق داده و فروخته می‌شود. زبان در این اوضاع برای هر كسی بی‌محابا به كار می‌رود. وقتی عشق به زبان و ادبیات و مفاهیم عالی وجود نداشته باشد،‌ زبان به ابتذال كشیده می‌شود. وقتی منتقدی در مطبوعات درباره سطحی‌ترین مجموعه داستان‌ها به صرف اینكه یك ناشر معروف آنها را چاپ كرده، مثبت می‌نویسد، همه‌ چیز به ابتذال كشیده می‌شود.»
پروین علی‌پور،‌ مترجم كودك و نوجوان در همین باره می‌گوید:‌‌ «اگر زبان‌ كوچه را غلط ننویسیم، ایرادی ندارد ولی قبلاً افراد عوام غلط حرف می‌زدند، می‌گفتند دیفال، جوق آب، تاسكی،‌ كربیت و امثالهم. اگر همان حرف‌ها را درست بنویسیم،‌ مثلاً بنویسیم «جنب نخور» اشكالی ندارد. بعضی اصطلاحات هم امروز كلیشه‌ای شده، مثلاً به جای اینكه بگویند: چشم‌هایش گیر است می‌گفتند: «چشم‌هایش سگ دارد. برخی از این اصطلاحات دیگر كاربردی ندارند.»
زبان كوچه می‌تواند زبان را ساده كند به شرطی كه درست نوشته شود و نویسنده زیرنویس ندهد كه خوانندگان دنبالش بروند تا بدانند نویسنده منظورش چه بوده و كار سخت‌تر بشود. موضوع چگونه به ابتذال كشیده شدن زبان دو سویه دارد، نخست اینكه دستور زبان بیگانه را برای زبان فارسی به كار نبریم و برعكس. اگر از كلمه «گاه» استفاده می‌كنیم بدانیم كه تنوین نمی‌گیرد و این مربوط به عربی است و در فارسی تنوین نداریم. این حتی درباره كلمات بیگانه هم صدق می‌كند مثلاً نمی‌توانیم بگوییم «تلفناً». حتی گاهی مجری‌های تلویزیون هم می‌گویند «گاهاً» كه غلط است. نكته دوم اینكه واژه ‌بیگانه را با فارسی تركیب نكنیم، نگوییم «اند معرفت» چرا كه كم‌كم جا می‌افتد و كسی هم نمی‌گوید «اند» خارجی است. بعضی وقت‌ها فكر می‌‌كنیم این تركیبات یكی دوتاست اما وقتی جمعشان كنیم، می‌بینیم زیادند.

دنباله مطلب را درادامه متن بخوانید

از زمان‌های قدیم كه اقوام مختلف به گردآوری و تدوین قواعد زبان و ثبت لفظ و معنای كلمات می‌پرداختند،‌ همه بحث‌ها مبتنی بر یك اصل بود كه آن را مسلم می‌پنداشتند و هیچكس در درستی آن تردیدی نداشت. آن اصل كه پرویز تاتل خانلری بر آن تأكید دارد این بود كه «زبان صورت واحد و ثابتی دارد. وظیفه لغوی و نحوی آن است كه آن صورت را ثبت كنند تا دیگران بیاموزند و پیروی كنند و هر گونه انحراف از آن صورت اصلی،‌ چه در لفظ و چه در معنی، خطاست و برهان نادانی و مایه خجالت گوینده یا نویسنده است.»
زبان ما امروز به سوی هرچه ساده‌تر شدن پیش می‌رود و در این بین روزنامه‌ها، دانشگاه‌ها، كتاب‌ها و ادبیات نقش مهمی ایفا می‌كنند. زبان كوچه،‌ خود یكی از عوامل تأثیرگذار بر زبان معاصر است و نقش زبان‌های بیگانه به ویژه عربی هم در این بین غیر قابل انكار است. مطلب زیر درباره ساده‌نویسی و اهمیت آن در جامعه است.

زبان كوچه، آری یا نه؟
محمد باقر رضایی (رجبعلی)، داستان‌نویس درباره تأثیر و كاربرد زبان كوچه در ادبیات و زبان نوشتاری مردم می‌گوید: «به نظرم زبان كوچه فقط در ادبیات داستانی می‌تواند كاربرد موجه و مطلوبی داشته باشد. زبان كوچه در هیچ جای دیگر نمی‌تواند جای بروز داشته باشد و در تمام دنیا هم اگر دقت كنیم، زبان كوچه از رمان‌ها و داستان‌ها و زبان ادبی استخراج می‌شود. نویسنده كتابی مثل «كتاب كوچه» روز و شب در خیابان پرسه نزده و از همین رمان‌ها و داستان‌ها گرد‌آوری‌اش را شروع كرده. در هیچ متنی جز ادبیات داستانی نمی‌توانیم زبان كوچه را وارد كنیم چون حالت ابتذال پیدا می‌كند. در حال حاضر نشریات زرد ما زبان كوچه یا اصطلاحاً «زبان مخفی» را به كار می‌برند و به همین دلیل است كه همیشه در مطالبشان تنش وجود دارد و بی‌حرمتی دیده می‌شود. زبان كوچه اگر در داستان‌ها بیاید دیگر تنش و بی‌حرمتی در آن منتفی است. در داستان می‌طلبد وقتی می‌خواهی فردی با ادبیات جاهلی را مطرح كنی، زبانش زبان كوچه باشد. نویسنده باید زبان كوچه را بداند ولی وقتی یك فوتبالیست معروف در یك روزنامه زرد با همین زبان كوچه و بازار به دیگران ناسزا می‌گوید، نهایت ابتذال رخ می‌دهد. وقتی دردی در كار نوشتن یك نویسنده نباشد، ‌وقتی تعهدی در كار نباشد، زبان به ابتذال كشیده و به هر طرف سوق داده و فروخته می‌شود. زبان در این اوضاع برای هر كسی بی‌محابا به كار می‌رود. وقتی عشق به زبان و ادبیات و مفاهیم عالی وجود نداشته باشد،‌ زبان به ابتذال كشیده می‌شود. وقتی منتقدی در مطبوعات درباره سطحی‌ترین مجموعه داستان‌ها به صرف اینكه یك ناشر معروف آنها را چاپ كرده، مثبت می‌نویسد، همه‌ چیز به ابتذال كشیده می‌شود.»
پروین علی‌پور،‌ مترجم كودك و نوجوان در همین باره می‌گوید:‌‌ «اگر زبان‌ كوچه را غلط ننویسیم، ایرادی ندارد ولی قبلاً افراد عوام غلط حرف می‌زدند، می‌گفتند دیفال، جوق آب، تاسكی،‌ كربیت و امثالهم. اگر همان حرف‌ها را درست بنویسیم،‌ مثلاً بنویسیم «جنب نخور» اشكالی ندارد. بعضی اصطلاحات هم امروز كلیشه‌ای شده، مثلاً به جای اینكه بگویند: چشم‌هایش گیر است می‌گفتند: «چشم‌هایش سگ دارد. برخی از این اصطلاحات دیگر كاربردی ندارند.»
زبان كوچه می‌تواند زبان را ساده كند به شرطی كه درست نوشته شود و نویسنده زیرنویس ندهد كه خوانندگان دنبالش بروند تا بدانند نویسنده منظورش چه بوده و كار سخت‌تر بشود. موضوع چگونه به ابتذال كشیده شدن زبان دو سویه دارد، نخست اینكه دستور زبان بیگانه را برای زبان فارسی به كار نبریم و برعكس. اگر از كلمه «گاه» استفاده می‌كنیم بدانیم كه تنوین نمی‌گیرد و این مربوط به عربی است و در فارسی تنوین نداریم. این حتی درباره كلمات بیگانه هم صدق می‌كند مثلاً نمی‌توانیم بگوییم «تلفناً». حتی گاهی مجری‌های تلویزیون هم می‌گویند «گاهاً» كه غلط است. نكته دوم اینكه واژه ‌بیگانه را با فارسی تركیب نكنیم، نگوییم «اند معرفت» چرا كه كم‌كم جا می‌افتد و كسی هم نمی‌گوید «اند» خارجی است. بعضی وقت‌ها فكر می‌‌كنیم این تركیبات یكی دوتاست اما وقتی جمعشان كنیم، می‌بینیم زیادند.

روزنامه‌ها و دانشگاه‌ها
اگر كشور ایران چاپ و چاپخانه را دایر نكرده بود، روزنامه و روزنامه‌نویسی هم به معنی امروزی آن به وجود نمی‌آمد. با انقلاب مشروطه روزنامه و روزنامه نویسی در ایران به اوج خود رسید و از آن به بعد بود كه نثر فارسی در ارتباطش با عامه مردم روز به روز ساده‌تر شد.»
محمد باقر رضایی (رجبعلی)، نویسنده مجموعه داستان «داستان‌های همیشه» درباره اهمیت روزنامه‌ها و دانشگاه‌ها در ساده ‌شدن زبان می‌گوید: «روزنامه‌ها نقش مهمی در سطحی كردن زبان در جامعه دارند و البته زبان را تخریب می‌كنند. معمولاً كسی كه خبر تنظیم می‌كند دغدغه‌ زبان و ادبیات را ندارد و طبیعتاً زبان را هم خراب می‌كند. وقتی خبرنگاری از یك كشتی‌گیر یا فوتبالیست گزارش می‌گیرد، از او قبول می‌كنند و خواننده این مطالب هم همان كشتی‌گیران و فوتبالیست‌ها هستند. این گزارشگر برای یك گزارش معمولی خودش را بیهوده خسته نكرده و به كارهای سطحی بسنده می‌كند. ما البته دو نوع روزنامه‌نگار داریم، دسته دوم با كتاب، فكر و فرهنگ سر و كار دارند اما اكثریت با آنانی است كه با كتاب،‌ فكر و فرهنگ سر و كار ندارند. صد نوع نشریه ورزشی داریم و مجله‌های ورزشی و نشریات تخصصی كتاب به مراتب كمترند.»
شایان رحیمی سنگری،‌ استاد دانشگاه، درباره اهمیت دانشگاه‌ها در ساده شدن زبان می‌گوید: «دانشگاه‌ها همان نقشی را دارد كه دبیرستان دارد. در دبیرستان به بچه‌ها یاد می‌دهیم كه چگونه روزنامه‌ای، ادیبانه، شاعرانه و داستانی بنویسند و وقتی به دانشگاه می‌آیند آن تجربیات را به كار می‌برند. پس بچه‌ها را مجبور نكنیم كه به یك شكل بنویسند. اگر كسی شاعرانه یا ادیبانه می‌نویسد روی نثر فاخر تسلط بیشتری دارد و به این معنا نیست كه اگر بخواهد نمی‌تواند علمی یا روزنامه‌ای بنویسد.»
محمد باقر رضایی (رجبعلی) نویسنده مجموعه داستان «گنجشك‌ها» كه با نظر سنگری درباره دانشگاه‌ها مخالف است، تصریح می‌كند: «فضای دانشگاه‌ها نه تنها كمكی به ساده شدن زبان نكرده‌اند بلكه جلویش ایستاده‌اند. دانشگاه به هیچ وجه این مسیر را هموار نكرده بلكه به دلیل پرداختن بیش از حد به متون كهن و قهر مطلق با ادبیات معاصر، به سخت‌ شدن و سنگلاخی كردن این مسیر كمك كرده. آیا دانشگا‌ه‌ها با تمام امكاناتی كه دارند به ساده‌تر شدن زبان كمك كرده‌اند یا فلان شاعر بزرگ معاصر؟»
علی‌پور، مترجم كتاب «سفر جادویی پنج خواهر» اثر مارگارت ماهی می‌افزاید: «اگر زبانی به كار ببریم كه همه بفهمند علاقه و گرایش به خواندن بیشتر می‌شود. در حال حاضر روزنامه‌ها این ایراد را دارند كه در خیلی موارد ساده نمی‌نویسند و نكات دستوری را رعایت نمی‌كنند،‌ علاوه بر این به علت اینكه روزنامه باید سریع به چاپخانه برسد، غلط چاپی هم دارند.»

فرا گرفتن زبان عربی
ورود اعراب و اسلام آوردن ایرانیان هیچ یك بر تغییر زبان عامه مردم این سرزمین تأثیر نگذاشت زیرا بسیاری از نواحی ایران خاصه در قسمت‌های شرقی، به صلح گشوده شد و تا مدتی همان فرمانروایان ایرانی مأمور اداره كارها بودند. برخی ادبا می‌گویند برای ساده‌نویسی لاجرم باید عربی هم دانست.
پروین علی‌پور، مترجم كتاب پنج جلدی «دفتر خاطرات پسر لاغرو» اثر جفت كین‌نی، در این باره می‌افزاید: «خوشبختانه عربی با زبان ما آمیخته شده پس بهتر است نویسنده با عربی هم آشنا باشد، چه بخواهد ساده بنویسد و چه پیچیده. البته باید حواسمان باشد كه وقتی واژه مناسب فارسی وجود دارد، از عربی استفاده نكنیم. كسی كه زیبا می‌نویسد روی عنصر زبان تسلط دارد، واژگان گوناگونی در جملاتش دیده می‌شوند و وقتی می‌خواهد یك جمله را بگوید، پنج جمله به ذهنش می‌آید.»
محمدباقر رضایی (رجبعلی) می‌گوید: «كلمات به آجرهایی می‌مانند كه یك نفر قرار است با آنها اتاق و ساختمانی بسازد؛ شكل قرار دادن كلمات و انتخاب آنها در جمله مهم است. یك نویسنده شاید چند كلمه ساده داشته و بلد باشد چه كار كند. البرتوموراویا، همینگوی و چخوف بلد بودند با كلمات ساده چه كار كنند و با همان كلمات ساده مفاهیم مهمی را بیان می‌كردند. وجه دوم این موضوع ساده‌نویسی، خود نویسنده است كه باید آدم عمیق و متفكری باشد تا كلماتی كه انتخاب می‌كند و كنار هم می‌چیند حاكی از عمق نگاهش باشد. اگر نویسنده خوب باشد كارش به ویرایش هم نیاز ندارد. البته هر كلمه متعلق به یك زبان است اما من نویسنده در جایی می‌نویسم «آدرس» و جایی می‌نویسم «نشانی» اگر لازم بود كلمه عربی هم می‌آورم و در قید این نیستم كه «فارسی را پاس بداریم». در داستان‌نویسی این حرف‌ها محلی از اعراب ندارند. نویسنده نباید چنین محدودیت‌هایی برای خودش ایجاد كند و باید هرجور كه راحت است و طبعش می‌طلبد بنویسد.»

علم زبان خودش را دارد
محمد باقر رضایی می‌گوید: «نثر سالم روزنامه‌نگاری برای طرح مسایل علمی كه به زبان مردم نزدیك است، بسیار مؤثر است. این زبان می‌تواند وجهه‌ای داشته‌ باشد اما نثر مطبوعات ورزشی چنین ویژگی‌هایی ندارد. مفاهیم علمی ابزار مخصوص خود را دارند و برای بیان كردن باید آن ابزارها را بشناسیم و به كار ببریم. اینها مانند مصالح خاصی‌اند كه باید به كار ببریم و آن وقت با یك نثر روزنامه‌نگارانه سالم آنها را طرح كنیم. زبان مطالب علمی بسته به ظرفیت مخاطبش گونه‌های مختلفی دارد، فرضاً برای نوشتن یك مطلب علمی برای كودكان باید از زبان كودكان استفاده كرد یا روزنامه‌ای كه متعلق به عامه مردم است، ساده می‌نویسد. یك مطلب برای كسانی كه سطح علمی‌شان بالا‌ست با سطح زبانی بالاتر نوشته می‌شود. باید ظرف را ببینیم و با توجه به امكانات آن ظرف مطلب علمی را ارائه و تنظیم كنیم. زبان معیار زبانی است كه هم برای عامه مردم قابل فهم است و هم برای روشنفكران و اهل ادبیات. اگر بخواهیم مطلبی را در سطح بالا بنویسیم، برای همه قابل فهم نیست و این زبان معیار است كه برای همه قابل فهم است. مسائل علمی را نباید ادیبانه نوشت چون امروز ادبیات هم مهجور مانده و اگر بخواهیم این كتاب‌های علمی را هم به همین زبان بنویسیم، مهجور می‌مانند. اما بهترین آثار روانشناسی با شمارگان بالا ده‌ها بار تجدید چاپ می‌شوند، مثلاً كتاب «سه‌شنبه‌ها با موری» كه كتابی روانشناسی است با زبان معیار و ساده نوشته شده و ده‌ها بار هم چاپ شده و اگر ادیبانه نوشته می‌شد كسی آن را نمی‌خواند. سادگی در این نیست كه فكر كنیم نمی‌شود ادیبانه نوشت. مثلاًَ تاریخ بیهقی در میان كتاب‌های تاریخی و متون كهن ساده است و یا مثلاً گلستان سعدی هم همین طور است اما هر دو ساده‌اند،‌ پس باید نویسنده اهلش باشد تا ساده اما ادیبانه بنویسد.»
پروین علی‌پور كه قائل به استفاده از زبان معیار در علوم نیست، می‌گوید:‌ «هر علمی زبان معیار خودش را دارد. زبان معیار روانشناسی به درد علوم ریاضی نمی‌خورد ریاضی با علائم و عدد سر و كار دارد و خلاصه است و توضیح ندارد. نویسنده باید مطلب را درست فهمیده باشد تا بتواند آن را با زبان‌های گوناگون بیان كند. كتاب علمی متعارف برای نوجوان پانزده ساله با كتاب‌های تخصصی علمی متفاوت است. نویسنده و مترجم باید از جمله‌های كوتاه استفاده كنند. چون مسایل علمی را مطرح می‌كنیم اگر از معنی واژه‌ای بهره می‌گیریم باید تا آخر مقاله از همان استفاده كنیم. مثلاً اگر كلمه «nervous» را «ناآرام» ترجمه كنیم،‌ تا آخر مقاله باید «ناآرام» ترجمه شود و دیگر نیاوریم «عصبی» و «هیجان‌زده» چون خواننده گیج می‌شود. راحت‌تر این است كه از همان اول بنویسیم «ناآرام و بی‌قرار». در ترجمه این مقاله‌ها تعصب بی‌جا در فارسی كردن كلمات نداشته باشیم. به جای كلمه «تلفن» كه جا افتاده، واژه دیگری را پیشنهاد نكنیم و بگوییم فارسی سره است. برای فهم راحت‌تر مطالب علمی مثال بزنیم،‌ از زیرنویس‌های روشن استفاده كنیم. به ویژه در كارهای علمی خواننده اول زیر نویس‌ها را می‌خواند چون لذت‌بخش‌تر است.»
وی درباره معیار ساده‌نویسی در ادبیات كودك و نوجوان ادامه می‌دهد: «كودك و نوجوان باید با یك بار خواندن مطلب را بفهمد. باید از كلمات مهجور كمتر استفاده شود. مثلاً كلمه «صبغه» در كتاب دبیرستان هست كه به معنی رنگ و لعاب است، وقتی نوجوان ما معنی‌اش را نمی‌فهمد، اغلب سوال هم نمی‌كند و آن عبارت و پاراگراف را نمی‌فهمد. شاید از این كلمه صد سال پیش استفاده می‌شود اما امروز خصوصاً برای كودكان باید از جملات كوتاه و كوچك‌تر استفاده كرد. برای كودك و نوجوان تعصبی در به كارگیری فارسی سره (خالص) نداشته باشیم. یك وقت می‌گوییم «شق‌القمر» كردی و اگر بخواهیم فارسی‌اش را بگوییم بچه متوجه نمی‌شود. كسی كه می‌خواهد ادیبانه بنویسد دست كم باید شعر خوان باشد. باید بچه‌ها را عادت داد كه از دوران دبستان شعر بخوانند و البته نه شعرهایی كه ما اجبار می‌كنیم بلكه هر چه خودشان دوست دارند.»

منبع: كتاب هفته، شماره 286،‌ شنبه 21 خرداد 1390




:: مرتبط با: تاریخ ,
ن : مصطفی شاهین زاده
ت : یکشنبه 15 آبان 1390
 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
داستان روزانه
داستان کوتاه روزانه